تبليغاتX
حسرت

حسرت

دلتنگم...

 
من آن ابرم كه مي خواهد ببارد

دل تنگم هواي گريه دارد

دل تنگم غريب اين در و دشت

نمي داند كجا سر مي گذارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:26  توسط hasrat  | 

مهتاب...

من آن رودم كه تنها آب دارم ، نگاهي خسته و بي تاب دارم

من عشق نور دارم در دل اما ، فقط تصويري از مهتاب دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:25  توسط hasrat  | 

زندگی...

زندگي زيباست
زشتي هاي آن تخصير ماست
در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست
زندگی آب روانی است روان می گذرد
آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:25  توسط hasrat  | 

دلتنگی...

 
و اينك باران

بر لبهء پنجرهء احساسم مي نشيند

و چشمانم را نوازش مي دهد

تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:24  توسط hasrat  | 

همسفر...

زندگي دفتري از خاطره است

يك نفر در دل شب ، يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست ، يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ، ما همه همسفريم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:24  توسط hasrat  |